شیعه تنها مدد از حضرت حیدر گیرد
از دل خاک چو حجر بن عدی پر گیرد
در دفاع از حرم دختر مولا حتی
او کفن پاره کند زندگی از سر گیرد
ر اساس روایات، قبر نورانی دخت گرامی پیامبر(ص) در یکی از سه مکان روضه پیامبر، خانه حضرت زهرا(س) و قبرستان بقیع قرار دارد. اما احتمال کدامیک قویتر است؟ وجود مقدس امام علیبن موسیالرضا(ع) پاسخ این پرسش را بیان میکند.
مرحوم علامه شیخ محمد علی العمری، رهبر فقید شیعیان عربستان است که اسفند ماه سال 1389 از دنیا رحلت کرد. این عالم نستوه با وجود تحمل 45 سال زندان آل سعود، یک قرن از خدا عمر گرفت و وجودش برای اهل تشیع در عربستان مایه خیر و برکت بود، تا جایی که حسینیه العمری واقع در شهر مدینه، تنها محلی در سرزمین حجاز است که شیعیان در آن احساس آرامش میکنند.
علامه العمری یکی از رموز موفقیت خود را داشتن توکل قوی و توسل به مادر ائمه عصمت و طهارت علیهم السلام میدانست. این عالم ربانی توسل ویژهای هم به حضرت زهرا(س) داشته که باعث نجات وی از اعدام شده است. علامه العمری به دلیل فعالیت در راستای احقاق حقوق شیعیان عربستانی، توسط وهابیها به زندان افتاد و دادگاه سعودی وی را به اعدام محکوم کرد، اما توسل به حضرت زهرا(س) مانع از موفقیت وهابیها شد.
توسل شیخ العمری به حضرت زهرا(س) مانع موفقیت وهابیها
این عالم ربانی خاطره آن حادثه را چنین تعریف کرده است: «پس از چندماه زندانی شدن به دلیل انتشار اعلامیههایی در دفاع از شیعیان روز اجرای حکم اعدام فرا رسید. عاملان حکومت، مرا مقابل دیدگان هزاران شیعه پای چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند؛ به حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کردم و زیر لب گفتم: یا حضرت زهرا! من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما پای چوبه دار آمدهام، یاریام کنید! وقتی طناب دار را کشیدند، پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکی از بیمارستانهای مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافتهام.»
مرحوم علامه العمری خاطره دیگری هم از خانه مادر سادات دارد. آیتالله محمدصادق نجمی، عضو هیئت علمی بعثه مقام معظم رهبری در این باره میگوید: «در ماه رمضان 1426 قمری (حدود هشت سال پیش) در مدینه با شیخ العمری دیدار کردم. وی گفت: زمانی که ما کودک بودیم، قبر حضرت زهرا(س) در خانهاش مشخص بود و ارتفاع آن به یک متر میرسید.»
با اندکی تحقیق در جوامع روایی نیز این نتیجه حاصل میشود که از میان سه قول تدفین حضرت زهرا(س) در یکی از سه مکان «قبرستان بقیع»، «روضه پیامبر» و «خانه حضرت زهرا»، احتمال خاکسپاری ایشان در منزل خودشان از اقوال دیگری قویتر است. در بیشتر کتابهای معتبر شیعه از جمله «کافی»، «تهذیب» و «من لایحضره الفقیه» -که جزو کتب اربعه شیعه هستند- این قول با طرق روایی مختلف از امیرالمؤمنین، امام باقر، امام صادق و امام رضا علیهمالسلام نقل شده است.
شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که احمد بن محمد بن ابی نصر میگوید: از حضرت ابوالحسن، علی بن موسی الرضا علیه السلام درباره قبر حضرت فاطمه علیها السلام پرسش کردم، حضرت فرمود: «دفنت فی بیتها فلما زادت بنو امیه فی المسجد صارت فی المسجد»؛ آن حضرت در خانه خود به خاک رفت، پس چون بنیامیه مسجد را توسعه دادند، آن خانه هم جزء مسجد شد. (عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 311)
الهی یاد تو عیش است و مِهر تو سور است،شناخت تو ملک
است و یافت تو سرور،محبت تو روح روح است و قرب تو
نور،جوینده تو کشته با جان است و یافت تو رستخیز
بی صور
الهی یادت چون کنم که من خود همه یادم
من خرمن نشان خویش فرا باد نهادم

ابن قتيبه در كتاب الامامةوالسياسة ص14۱۴ مى نويسد:
حضرت زهرا (عليها السلام) خطاب به ابوبكر فرمود:
«واللّه لَأَدعُوَنَّ عليكَ فى كلّ صلاة اُصلّيها»
به خدا سوگند در هر نمازى كه بخوانم تو را نفرين مى كنم .

«انّى اشهد اللّه و ملائكته أنّكما أسخطانى و ما ارضيتُمانى لئن لقيت النبىَّ لأشكونّكما».
خداوند و ملائكه او را شاهد و گواه مى گيرم كه شما
دو نفر (ابابكر و عمر) مرا به غضب آورديد و رضايت مرا فراهم ننموديد.
اگر پيغمبر را ملاقات كنم از شما شكايت خواهم كرد.
یا صاحب الزمان انتقام سیلی مادر
را بگیر
فاطمه یعنی گل مینو سرشت فاطمه بانوی زنهای بهشت فاطمه یعنی علی زیر نقاب
مرتضی خورشید،زهرا افتاب فاطمه عینی ولایت را سپر فاطمه یعنی که لعنت بر عمر
مرحوم شیخ صدوق(ره) نقل کرده است که در دستگیره شمشیر رسول اکرم(ص) این چند جمله نوشته شده بود: «صِلْ مَنْ قطعک و قُلِ الحقَّ و لَوْ عَلیکَ یا علی نَفْسِکَ و أحْسِنْ بِمَنْ أسَاءَ إلیْکَ»
مثل هر بار برای تو نوشتم:
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
آیت الله تهرانی با اشاره به روایتی از امام صادق(ع) داستان آن مَلَک و عابد بنی اسرائیل را ذکر کرده و تأکید می کند: انسان باید شعورش بالا برود که به اندازه افزایش آن، ارزش اعمال او هم بالا میرود.
حاج آقا مجتبی تهرانی در شرح حدیث داستان جالبی که امام صادق (علیه السلام) فرمودند، گفت:
حضرت در اینجا داستان آن مَلَک و عابد بنی اسرائیل را ذکر فرمودند؛ عابدی در بنی اسرائیل بود که همیشه درمحل خوش آب و هوایی مشغول عبادت بود. یکی از ملائکه کار عابد را بسیار بزرگ یافت؛ لذا از خداوند خواست که پاداش آن عابد را به او نشان دهد.
وقتی پاداش و قدر و منزلت آن عابد را دید در نظر او بسیار کم و اندک آمد و این سؤال برایش مطرح شد: چرا پاداش او اینقدر کم است؟! به همین خاطر خداوند او را مأمور کرد تا نزد آن عابد برود و حال او را از نزدیک ببیند. آن ملک نزد عابد آمد و دید در جای سرسبزی است. وقتی عابد آن فرشته را دید به او گفت ای کاش پروردگار من الاغی داشت تا از این علفها بخورد! ملک می گوید خداوند الاغ ندارد که سوارشود. عابد گفت: حیف شد. زیرا این علفها از بین می رود.
انسان باید شعورش بالا برود که به اندازه افزایش آن، ارزش اعمال او هم بالا میرود. حجم عمل معیار نیست؛ بلکه مقدار عقل است که مهمّ است. به هر مقدار معرفت، نورانیت و شعور بالاتر رود، ارزش عمل هم والا و بالاتراست.
به همین دلیل پیامبر اکرم صلّی اللهُ علیه و آله و سلّم درباره علی علیه السلام فرمودند «لَضَربَةُ عَلیٍّ یومَ الخَندَقِ اَفضلُ مِن عِبادَةِ الثَّقَلینِ» ضربت علی علیه السلام در روز خندق «جنگ احزاب» بالاتر از عبادت جنّ و انس است؛ این ارزش بالا و والا برای آن شعور والا و بالای حضرت علی علیه السلام است.
برخیز که جنگ است و جهانی است برادر // این فتنه آخر همگانی است برادر
نان را بگذارید، قلم حرف نخست است// جانم به چه ارزد که دلم حرف نخست است
چه ميتوان گفت دربارة درهاي فراخ و دروازههاي گشادة خانهها، محلّهها و شهرهايمان كه آغوش گشودهاند، بر طوفان بيمحابايي كه از صحن و ساحتشان ميگذرد؟
چه ميتوان گفت دربارة جانهاي ضعيف و نفسهاي معيوب كه در نقصان تمام در لحظهاي چونان طومار در هم پيچيده ميشوند؟
به چه ميتوان انديشيد دربارة نونهالانِ نو رستهاي كه ما را پناهگاه امني در برابر طوفان نخواهند يافت.
آنان به زودي درخواهند يافت كه ما، پدران و مادرانشان، خانه بر سيلاب بسته و از ابر تيره و تاري كه بر بلنداي كوهسار خبر از طوفان سهمگين ميدهند، سخت در غفلت و بيخبرياند.
ما را ديگر مجال گفتن نيست، كاش مجال شنيدن بودي!
طوفاني سهمگين از جاي خود كنده شده است. توفنده و غرّنده، بيآنكه مرزي در جغرافياي زمين و ساحتي در جغرافياي جان و نفس آدمي بشناسد، پيش ميآيد. از هيچ تيغ و سنان و سر نيزهاي بيم به دل راه نميدهد؛ زيرا جملگي، شمشيرهايي چوبين بيشتر نيستند، در برابر تيغهاي آخته و آتشين.
اينها توصيفاتي شاعرانه و اغراقآميز نيستند، اخباري هستند كه جملة انبياء و اولياء پيشين دربارهاش سخن گفتهاند. آنها با چشم جان از ميان هزارهها سياهي اين تندباد را ديده و صدايش را شنيده بودند.
طوفان، انعكاس عمل و گسست عهد ماست كه بياعتنا از پيامدهايش
از كنارشان گذشتيم و بيگمان، دشمن ديرينة انسان كه اميد ميورزد،
در فصل سرد و سياه دوري از آسمان و آسمانيان، حاكميّتي تام خواهد يافت.
جامههاي فرسودة نخنماي آموزهها و خانههاي سست و لرزان اندوختههاي عملي و اعتقادي اندك ما هيچ يك تاب اين طوفان هولناك را نخواهند داشت. پير و جوان، خرد و كلان، عارف و عامي به ناگاه خود را چون گنجشكي اسير عقابي تيز پرواز با چشماني سرخ و آتشين خواهند يافت.
اگر خوب گوش فرا دهي، غرّش رعدآسايش را از فرسنگها راه، از دوردست مرزهاي «عراق»، «سوريه» و «فلسطين» خواهي شنيد. سر بچرخاني از «چين» و ماچين نيز خواهد گذشت.
بايد بيدار شد، بايد بيدار ماند!
بايد از خانهها بيرون جست، بايد پناهي جست بر بلنداي قلّهاي و اندرون قلعهاي تا طوفان بگذرد.
بايد در جستوجوي امان زمين و زمان، صحرا به صحرا و دشت به دشت بگرديم.
او تنها پناهگاه طوفانشكني است كه با دستان آسمانياش طومار طوفان را در هم خواهد پيچيد. بايد او را جست، او را خواست.
طوفاني سهمگين از جاي خود كنده شده است!
«اللّهمّ عجّل لوليّك الفرج»
یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بینظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را میبرد و بعد یک مطلبی می برد. آیا میدانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنیتر است؟ آن زندگی که صاحبش لحظهای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگیای است که صاحبش برای خودش کار میکند، روی خودش کار میکند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمیرود. نتیجه کاری که شخص روی خودش میکند نتیجه به این میشود که دنیا در نظرش کوچک میشود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ میکند و خواستۀ مرا بر خواسته خودش مقدم میدارد و رضای مرا طلب میکند، تعظیم میکند آنطور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه میکند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.
ادامه مطلب
چند سالی است وهابیون در ماه محرم که سال روز شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام)، فرزند دوم حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) و نوه گرامی نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم ) می باشد. تلاش می کنند به روش های گوناگون این جنایت تکان دهنده را مورد تمسخر و اهانت قرار دهند .
این گزارش می افزاید علی رغم تکریم خاندان رسالت توسط اهل سنت، وهابیون مجالس عروسی و جشن خود را عمدا در شب تاسوعا و عاشورای حسینی برگزار می کنند.

مرحوم علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی رضوان الله علیه در جلد دهم کتاب معاد شناسى (که به اعراف، بهشت و جهنم اختصاص دارد) در قسمتی از مباحث چنین می نویسد: از مجموع آنچه گفته شد، به دست مى آید که جهنّم محلّ صُدور و ورود قبائح است، و هر کس به هر مقدار و به هر صورت از زشتی ها، چه در مرحله عقائد، و چه در مرحله ملکات و اخلاق و صفات، و چه در مرحله اعمال و رفتار، و حتّى در مرحله مجرّدِ نیّت و خواسته هاى درونى؛ اگر با خود قبح و زشتى و شرک و عناد و کجروى و انحراف از حقّ داشته باشد، در صورتی که در مراحل و منازل بین راه تا قیامت، از مصائب دنیویّه، و سکرات مرگ، و عذاب قبر، و روز رستاخیز، و توبه و شفاعت، و غیرها پاک نشود باید با آتش قرین و توأم باشد. و لذا درهاى جهنّم هر کدام نمایشگر یک نوع انحراف و تعدّى در یکى از این مراحل است.
ادامه مطلب
همیشه زبان، مترجم عقل بوده ولی ترجمان عشق، چشم است. آنجا که اشکی از روی احساس و درد و سوز میریزد، عشق حضور دارد، ولی آنجا که زبان با گردش منظم خود جملههای منطقی میسازد عقل حاضر است.
امام سجّاد(ع) میفرمایند: "هر مؤمنی که چشمانش برای کشته شدن حسین(ع) گریان شود به طوری که اشک بر گونههایش سرازیر گردد، خداوند به سبب آن، او را در غرفههای بهشتی جای دهد که روزگاران درازی را در آنها به سر برد1".
امام صادق علیهالسّلام به مسمع بن عبدالملک فرمودند: "آیا مصائب آن جناب (امام حسین علیهالسّلام) را یاد میکنی؟ عرض کرد: بلی والله مصائب ایشان را یاد کرده و گریه میکنم. حضرت فرمودند: آگاه باش که خواهی دید در وقت مردن پدران مرا که به ملکالموت وصیت تو را میکنند که سبب روشنی چشم تو باشد. همچنین فرمودند: ای مسمع گریه بر احوالات حسین (ع) سبب میشود که ملک الموت بر تو مهربانتر از مادر گردد.
گریه بر حضرت اباعبدالله الحسین (ع) باعث راحتی در قبر، فرحناک و شادان شدن مرده، شادان و پوشیده بودن او در هنگام خروج از قبر است در حالی که او مسرور است، فرشتگان الهی به او بشارت بهشت و ثواب الهی را میدهند. اجر و مزد هر قطره آن این است که شخص همیشه در بهشت منزل کند2"
امام رضا(ع): "بر کسی چون حسین باید که گریندگان بگریند؛ زیرا که گریستن بر او گناهان بزرگ را میزداید. حضرت سپس فرمود: چون ماه محرّم میرسید کسی پدرم را خندان نمیدید. غم و اندوه بر او چیره بود تا آنکه 10 روز میگذشت. روز دهم روز سوگواری و اندوه و گریه او بود و میفرمود: این روزی است که حسین علیهالسلام در آن کشته شد3".
دادى دو دست و دست دو عالم به سوى توست
ساقى تويى و باده ما از سبوى تو است
اى ماه هاشمى لقب و پور بوتراب
داروى درد ما به خدا خاك كوى توست
اى يادگار و زاده مشكل گشا على (ع )
هر دل شكسته در طلب و جستجوى توست
باب حوائج همه خلق عالمى
در جمع عاشقان همه جا گفتگوى توست
از من مپوش چهره كه من دل شكسته ام
خود آگهى كه چشم اميدم به سوى توست
كردى وفا و تشنه برون گشتى از فرات
اى آن كه عِرض آب بقا ز آبروى توست
آمد حسين (ع ) بر سر تو ديد پيكرت
در خاك و خون فتاده ز جور عدوى توست
آثار انكسار عيان شد به چهره اش
وقتى كه ديد غرقه به خون روى و موى توست
گفتا ز جاى خيز تو اى يار و ياورم
بنگر خميده پشت من از هجر، روى توست
شیخ صدوق در کتاب امالی، سید ابن طاووس در لهوف نوشته اند: خانۀ خرابه ای که در آن اهل بیت را جا داده بودند، اهل بیت از گرمای روز و سرمای شب، در آن جا در امان نبودند، تا جایی که پس از مدتی صورت دختران و زنان و کودکان پوست انداخت.
امام چهارم(ع) می فرماید: اهل بیت در آن خانه ی خراب روزها را گرسنه به سر می بردند، شب ها را به عبادت و گریۀ بر ابی عبدالله به صبح می رساندند و شهادت و کشته شدن ابی عبدالله و یاران و اهل بیتش را تا جایی که ممکن بود، از اطفال و کودکان پنهان می کردند.
ولی یکی از آن ها که دختری سه ساله بود و نامش را کتاب های مهمی چون لهوف سید ابن طاووس صفحۀ صد و چهل و یک، معال بستین جلد دو صفحۀ صد و شصت و یک، منتخب تریهی ودعوة الحسنیۀ آیت الله آقا شیخ محمد باقر بهاری و ریاحین الشریعۀ محلاتی جلد سه صفحۀ سیصد و نه و منتخب التواریخ ملا هاشم خراسانی صفحۀ دویست و نود و هشت، رقیه، ذکر کرده اند و این مجموعه نوشته اند: این دختر به شدت عاشق حضرت حسین بود. امام هم به شدت به او علاقه داشت. شب و روز در آن خانۀ خرابی که اهل بیت را جا داده بودند، گریه می کرد، بهانۀ پدر را می گرفت. هر چه به او می گفتند پدر به سفر رفته و منظورشان سفر آخرت بود، آرام نمی شد. تا یک شب خواب پدر را دید. وقتی بیدار شد خیلی بی تابی کرد. هر چه خواستند او را ساکت کنند، نشد. بلکه بی تابی اش بیشتر شد.
زنان و دختران دیگر اختیار از دستشان رفت، از گریه و حال او به گریه افتادند. منتخب تریهی می گوید: زنان و دیگر دختران با گریۀ او لطمه به صورت می زدند، خاک خرابه را به سر می ریختند و مو پریشان می کردند و این همه ضجه و ناله یزید را از خواب بیدار کرد. پرسید: چه خبر است؟ خواب دختر را گفتند. گفت: سر پدر را برایش ببرید، بچه است، متوجه نمی شود، دیدن چهر ه پدر آرامَش می کند. سر را در طبقی که روپوشی رویش انداخته بودند آوردند پیش بچه گذاشتند. گفت: من طعام نمی خواستم، من پدر می خواستم. گفتند: پدر آمده است.
وقتی روپوش را برداشت، سر بریده را دید، با آن دستان کوچک سر را برداشت و به سینه گرفت. مرتب می گفت: پدر، چه کسی محاسنت را به خون سرت خضاب کرده است؟ چه کسی رگ هایت را برید؟ چه کسی مرا به این کودکی یتیم کرد؟ پدر چه کسی به فریاد یتیمان برسد؟ چه کسی از این زنان غصه دار پرستاری کند؟ چه کسی از این زنان شهید داده و اسیر دلجویی کند؟ چه کسی به فریاد این چشم های گریان برسد؟ پدر، کدام دست موهای پریشان این بچه ها را نوازش کند؟ پدر، بعد از تو تکیه گاه ما کیست؟ وای بر حال زار ما، وای بر غربت ما، پدر، ای کاش برایت بمیرم. پدر، ای کاش پیش از این کور شده بودم و این منظره را نمی دیدم. و بعد لب بر لب پدر گذاشت، چنان گریه کرد که غش کرد، ولی وقتی او را حرکت دادند دیدند از دنیا رفته است.
حضرت زینب سلام الله علیها در بیان آنچه در طول سفر از مدینه تا مدینه برایشان گذشته بود می فرماید: در هر منزلی با مصیبتی روبرو شدیم تا در خرابه شام که جور و جفا بر ما کامل شد لکن مصیبت برادر زاده ام رقیه در آن خرابه قدم را خم و مویم را سفید کرد.
ادامه مطلب
روز بيست و پنجم ذيالقعده روز دحوالارض است و يكى از آن چهار روزي است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است. میرداماد در رساله أربعة أیّام، اعمالی را که در تعظیم و تکریم «ایام اربعه» در روایات آمده است، جمع آوری کرده است. وی در فصل اول، در بیان ایام اربعه می نویسد: بباید دانستن که در هر سال، چهار روز عظیم القدر جلیل المنزله است که نزد اللّه تعالی، اعزّ و اکرم ایّام سال، آن چهار روز است و آن روزها را در اصطلاح شرع شریف، ایّام اربعه می گویند….
ادامه مطلب
آیتالله العظمی بهجت میفرمود: لازم نیست حوائج خود را در محضر امام بشمرید. حضرت میدانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیهالسلام به کسی فرمودند: از بعضی گریهها ناراحت هستم!
3. اگر غلام خانهزادي پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ اين توهين به صاحبش است و با اين غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمري روزي خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست.
غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5. موت را که بپذیري، همه ي غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوي، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ي آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله براي مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
7. تربت، دفع بلا میکند و همه ي تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت میشود.
اگر یک مؤمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور میکند.
8. هر وقت غصه دار شدید، براي خودتان و براي همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاري، تو ستّاري، تو رحمانی و… خدا می فرماید خودت غفّاري، خودت ستّاري، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.
10. با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11. خدا عبادت وعده ي بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزي سال هاي بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ي بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردي، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
13. ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادي امن سر در می آوري. هر وقت خواستی از کسی یا چیزي تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدي رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ي اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهاي عالم لا اله الا الله
14. "دل هاي مؤمنين كه به هم وصل ميشود، آب كُر است. وقتي به علــي عليه السّلام متّصل شد، به دريا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قليل است و در تماس با نجاست نجس مي شود ، ولي آب كُر نه تنها نجس نمي شود ، بلكه متنجس را هم پاك مي كند."
15. هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزي باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ي دلت را تصرف کند
زماني در حجرهاي با سه نفر ديگر در مدرسهي نوريهي اصفهان زندگي ميكرديم. بسياري از روزها نه چاي داشتيم، نه نفت و قند. براي مطالعه در شب از نور چراغ نفتي توالتهاي مدرسه استفاده ميكردم. در روزهاي جمعه به يكي از مساجد دورافتادهي اصفهان ميرفتم و از صبح تا عصر در آن مسجد درسهاي يك هفته را دوره ميكردم. در مدت دوازده ساعتي كه يكسره آنجا مطالعه ميكردم، غذاي من فقط مقداي دانهي ذرت برشته بود؛ چيز ديگري نداشتم.
ادامه مطلب


